فاتح خرمشهر
قالب وبلاگ

به بهانه تقریظ رهبرمعظم انقلاب بر کتاب کارنامه عملیاتی لشگر محمد رسول الله (ص)


«همپای صاعقه» كارنامه‌ای تاریخی و مستند از شكل‌گیری لشكر 27 محمد رسول الله(ص) است. روایتی از یك مقطع زمانی شش ماهه از جنگ تحمیلی. از ابتدای دی ماه 1360 تا اواخر تیر ماه گرم سال 61. موضوع اصلی كتاب شرح مستند مراحل آغازین تاسیس تیپ نظامی محمد رسول الله است و نقش این تیپ را در دو عملیات بزرگ فتح‌المبین، بیت‌المقدس و لبنان بیان می‌كند.

همزمان با سال‌روز فتح خرمشهر و در آستانه روز مقاومت و پایداری، مستند صوتی «همپای صاعقه» تقدیم می‌گردد. این برنامه مستند به معرفی كتاب «همپای صاعقه» می‌پردازد و شامل گفتگو با نویسندگان و صاحب‌نظران در حوزه ادبیات پایداری و نیز خوانش بخشی از متن كتاب است.


دانلود


منبع : پایگاه‌ اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای



[ 1391/03/5 ] [ 08:22 ] [ محمد ] [ نظرات ]

همزمان با گرامیداشت آزادی خرمشهر برگزار می شود:

یادواره حاج احمد متوسلیان،شهیدان شهبازی،قجه ای و6هزارشهید عملیات بیت المقدس

 به مناسبت سی امین سالروز آزاد سازی خرمشهر، یادواره جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان، شهیدان قجه ای، شهبازی و 6 هزار شهید عملیات الی بیت المقدس برگزار می شود.

مشاور فرماندهی سپاه پاسداران تهران اظهار داشت: این مراسم عصر روز پنجشنبه چهارم خرداد ماه ساعت 17 ، در قطعه 27 گلزار بهشت زهرا(س) برگزار خواهد شد.

قاسم صادقی افزود: اجرای سرود، مداحی، تجلیل از رزمندگان و شهدای این عملیات، شعر خوانی رحیم چهره خند و سخنرانی حاج سعید قاسمی از جمله برنامه هایی است كه در این یادواره به اجرا درمی آید.

مشاور فرماندهی سپاه پاسداران تهران خاطر نشان كرد: یادواره حاج احمد متوسلیان، شهیدان شهبازی، قجه ای و6000 شهید عملیات الی بیت المقدس، توسط ستاد مردمی برگزاری سی امین سالگرد آزاد سازی خرمشهر برگزار می شود.


[ 1391/03/2 ] [ 16:45 ] [ محمد ] [ نظرات ]


شانزدهم اردیبهشت ماه ، سی امین سالگرد شهادت سردار عاشورائی شهید حسین قجه ای
که در جاده اهواز-- خرمشهر آسمانی شد...........................

پس از پایان عملیات سال 61 نیروهای گردان سلمان فارسی برای عملیات الی بیت المقدس آماده می شدند. ازآنجایی که شهید قجه ای برای آمادگی نیروها اهمیت خاصی قائل بود ، گردان سلمان را از اهواز تا اردوگاه گردان سلمان در نزدیکی خرمشهر ( انرژی اتمی ) به مدت 3 شبانه روز پیاده برد تا اینکه روز نهم اردیبهشت ماه سال 61 عملیات الی بیت المقدس آغاز شد. هدف گردان سلمان در این عملیات عبور از رودخانه کارون و طی یک مسیر 18 کیلومتری بود تا به جاده آسفالته اهواز – خرمشهر برسند ، بالاخره دهم اردیبهشت ماه نیروها رسیدند . کار اصلی گردان سلمان از وقتی  شروع شد که دشمن بعثی متوجه حضور نیروهای ایرانی در مواضع خود در حاشیه جاده  ی اهواز – خرمشهر شد به دنبال آن دست به پاتک شدید زد. گردان سلمان با مقاومت و پایداری در مقابل دشمن سعی می کرد هیچ گونه جناحی به دشمن ندهدو نیروهای باقیمانده این گردان به رغم این که در حلقه ی محاصره واحدهای تانک تیپ 10 زرهی عراق گرفتار بودند ، اما سرسختانه مقاومت می کردند......

یکی از نیروهای گردان سلمان فارسی روایت می کند : دشمن از طریق شمال خرّمشهر، تانک های مدرن تی - 72 خودش را به میدان آورد؛ تانک هایی که به دلیل زره بندی زاویه دار بدنه، گلوله ی آر.پی. جی به سختی قادر به انهدام آنها بود. این تانک ها، جمعی تیپ مستقل 10 زرهی ارتش عراق بودند.

    با این حساب معلوم بود که عراقی ها قدرترین یگان های خودشان را برای پس زدن گردان سلمان از غرب جاده به میدان آورده اند. ما به روش مقابله با این نوع از تانک ها آشنایی نداشتیم. هرچه گلوله به طرف آنها شلیک می کردیم، به محض برخورد با بدنه ی تانک کمانه می کرد. آنها با اطمینان خاطر جلو می آمدند و پیاده های ما را هدف قرار می دادند. به یاد دارم. حسین قجه ای، قبضه ی آر.پی. جی را از دست یکی از بچّه ها گرفت، آن را مسلّح کرد، از خاکریز بالارفت و یکی از تی - 72ها را نشانه گرفت؛ آن هم در شرایطی که لوله ی کریه تانک به طرف حسین نشانه رفته بود. حسین که شلیک کرد، گلوله مثل شهابی از دهانه ی قبضه خارج شد و در مقابل چشم های منتظر ده - دوازده نفر نیروی باقیمانده ی گروهان یکم گردان، مثل صاعقه بر فرق برجک تانک تی - 72 فرود آمد و آن را به آتش کشید. حسین قجه‌ای و معدود نیروهای قادر به رزم او توانسته بودند به مقاومت مؤمنانه و نابرابر خویش در مقابل یورش‌های پی‌درپی دو تیپ دشمن ادامه دهند. باور كردنی نبود. شاگرد تیزهوش مكتب رزمی حاج احمد در نبردهای "کردستان " و فرمانده ریزنقش و خجالتی گردان سلمان فارسی، به همراه جمعی بسجی كم ساز و برگ، اینك وارد هفتاد و سومین ساعت مقاومت عاشورایی خویش می‌شد....

روایت طاهر موذن از لحظات آخر :

حسین در حالی در خاکریز باقی ماند که فقط چند نفر نیروی قادر به رزم برای او باقی مانده بود . جلو رفتم و به او گفتم : برادر قجه ای ، سه روز تمام است که نخوابیده ای ؛ لااقل کمی استراحت کن . حسین از جا بلند شد و گفت : الان وقت استراحت نیست . اگر آن لامذهب  ها از این خاکریز بگذرند ، چه بسا تا خود اهواز هم کسی نتواند جلوی آن ها را بگیرد . حسین یک بار دیگر آر.پی.  جی را مسلّح کرد و از خاکریز بالا رفت. هنوز درست نشانه گیری نکرده بود که با اصابت گلوله ی  عراقی ها از بالای خاکریز پرت شد. من که متوجه این موضوع بودم، به سرعت خودم را به حسین رساندم. دیدم هنوز گلوله ی آر.پی.  جی او سوار است و انگشتان بی جان حسین، دور قبضه ی موشک انداز قفل شده اند.

گلوله ی دشمن درست به وسط سر حسین اصابت کرده و جمجمه ای را که حسین به خدا عاریتش داده بود، خرد کرده و صورت زیبای او غرق خون بود.

پلک هایش بسته شدند. انگار چشم های حسین هم فهمیده بودند که فرمانده مقتدر گردان سلمان فارسی، بعد از شش شبانه روز بیداری ممتد و نبرد بی امان، حالا دیگر به آنها رخصت پلک بر هم نهادن را داده است.

حسین قجه‌ای و همرزمان دریادل او در گردان سلمان، با پایداری حماسی خویش، پیروزمندانه به شهادت رسیدند؛ چرا كه دشمن، علی‌رغم آن همه پاتك پی‌درپی نتوانست حلقه محاصره را بر گرد رزمندگان گردان سلمان تنگ‌تر كند. اگر چنین می‌شد، علاوه بر اسارت شهید‌قجه‌ای و باقی مانده نیروهای گردان سلمان، سر پل آزاد شده‌ای هم كه در كرانه غربی رود كارون به تصرف سپاه اسلام درآمده بود، در معرض خط قطعی قرار می‌گرفت و در چنین صورتی، شاید سرنوشت كل عملیات «الی بیت‌المقدس» و آزادسازی «خرمشهر»،  به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد.


[ 1391/02/25 ] [ 19:32 ] [ محمد ] [ نظرات ]

روایت فرمانده بسیجی سردار حاج حسین همدانی از اولین دیدار خود با شهید قجه ای

مشخصه های فیزیکی حسین از همان دیداراول توجه مرا به خودش جلب کرد .غضروف های شکسته ی گوش ها ، عضلات پُر و قوی گردن ، زیر بغل های پُر و برآمده و همچنین ران های عضلانی . ضمن اینکه از حیث قد و قواره ، خیلی ریزه میزه بود . خُب خودم روزگاری کشتی می گرفتم و می دانستم این ورزش ، به قول معروف ، قد آدم را می سوزاند و سایر مشخصه هایی را هم که یاد کردم ، نشان می داد که این جوان ،  کشتی گیر است . در همان ملاقات اول مان از او پرسیدم : شما کشتی گیر بوده ای ؟ لبخندی زد و گفت :روی تشک می رفتم . پرسیدم : کجا کشتی می گرفتی ؟ قدری معذب شد. سرش را پائین انداخت و چیزی نگفت . دوباره که همان سوال را مطرح کردم ، گفت چند سالی در مسابقات قهرمانی کشتی آزاد شرکت داشتم . ویک سال هم در رقابت های آموزشگاه های کشور ، رتبه اول را کسب کردم.همین دو، سه جمله را که بر اثر سماجت بنده به زبان آورد ، از شدت خجالت و حیاء به پیشانی اش عرق نشسته بود . با آن بدن واقعا ورزیده و آماده ای که داشت ، بین فرماندهان گردان های تیپ در زمین صبحگاه دو کوهه ، خیلی شاخص بود. چه این که در ماموریت های دشوار بلتا هم که حضور پیدا کرد، جزء معدود افرادی بود که ندیدم حتی یک بار از حیث کشش بدنی ، کم بیاورد . حالا این از نظر ویژگی های فیزیکی ؛ از حیث خصائص فردی و روحیات اش ، بیشتر از همه ، حجب و حیاء و افتادگی این جوان ما را به خودش جذب کرده بود . خیلی افتاده ، خاکی و بی ادعا بود مظلومیت حسین قجه ای ،خصوصا در آن پنج شش شبانه روز سختی که بعدها پشت جاده اهواز - خرمشهر از او مشاهده کردم  ، به قدری برایم تلخ و تکان دهنده بود که همین حالا هم وقتی آن غربت و سلحشوری مظلومانه او به یادم می آید ، بی اختیار می خواهم گریه کنم.عمده بچه های گردانش ، شهید و زخمی شده بودند . پاتک های پی در پی لشکر3 زرهی و کماندوهای تیپ 19 نیرو مخصوص عراق به خط به حدواگذاری به گردان سلمان در آن پنج شش شبانه روز دیوانه وار اجرا می شد ؛ اما باز این بچه مثل شیر داشت می خروشید و می جنگید و مقاومت می کرد . تنها حرفی که از او شنیدم ، این بود که پشت بی سیم می گفت : چرا به داد برادرهای من نمی رسید ؟ اوج اعتراض نجیبانه ی حسین در مهلک ترین شرایط روزهای آخر عمر کوتاه اش در حاشیه ی آن جاده ، در همین حد بود..........

             


[ 1390/12/29 ] [ 09:11 ] [ محمد ] [ نظرات ]

سردار شهید یوسف کابلی

یک هفته بعد از ازدواج ، یوسف راهی جبهه شد . پس از مدتی به تهران برگشت ودر یکی ازمناطق جنوبی تهران خانه ای اجاره کرد تا به قول خودش به بهشت زهرا (س) نزدیک ترباشند و خانواده اش پس از شهادت او راحت تر سر مزارش بروند.یک سال از ازدواجش می گذشت . بعد ازظهر یکی از روزها ، یوسف که به دلیل شهادت حسین قجه ای ، از رفقای صمیمی اش ،غمگین بود ، به مخابرات رفت تا با تهران تماس گرفته خبری از خانواده بگیرد. وقتی هم خبر تولد بچه هاش رو شنید اولی رو به نام حسین قجه ای ،حسین گذاشت دومی رو هم به یاد علیرضا ناهیدی گذاشت ، علیرضا...



قسمتی از نامه سردار شهید یوسف کابلی به فرزندانش

بسم الله الرحمن الرحیم

 

پسران خوبم سید حسین و سید علی رضا ، سلام علیکم

 

ان شاء الله که حال شما و مامان خوب باشد و در پناه خدای مهربان سلامت باشید . من هم الحمدالله خوبم و دعاگوی شما. می دانم آن طور که لایق شماست ، به شما خدمت نکرده ام ، ولی خدا می داند که در قبال خون شهدا که هر قطره اش راهنما و دریای رحمت و نور است ، شرمنده ام و عقب مانده . ان شاء الله شما دو برادر ، که نام تان نام دو شهید بزرگ جبهه هاست ، بتوانید طلبه شوید و ادامه دهنده ی راه شهدا و راه امام حسین (ع) باشید که پایه گذار قیام و ظهور امام زمان (عج) است.می دانم که شما از نسل امام حسن (ع) و پیغمبر (ص) و خون تان و شیرتان پاک و حلال است ، پس تقوا پیشه کنید و از حرام و شبهات بپرهیزید ....

 برای عظمت اسلام و ظهور امام زمان (عج ) دعا کنید و بدانید مومن نمازش اول وقت و حتی الامکان به جماعت است و آن هم حتی الامکان با خضوع و خشوع قلب ...




[ 1390/12/12 ] [ 09:02 ] [ محمد ] [ نظرات ]

 *دفترچه ای با رنگ آبی*


رسول خدا (ص) فرمودند : حاسِبُوا اَنْفُسَکُم قَبْلَ اَنْ تُحاسَبُوا وَ زِنُوها قَبْلَ اَنْ تُوزَنُوا وَ تَجَهَّزُوا لِلْعَرْضِ الاَکْبَرِ.

پیش از آنکه به حسابتان برسند، خود را ارزیابی کنید و در میزان قرار دهید و برای حسابرسی بزرگ‌تری آماده شوید.پیامبر می‌داند که شیطان و نفس وسوسه‌گر از یک سو و عوامل و آسیب‌های آشکار و نهان از سوی دیگر، مؤمن را به وادی غفلت می‌کشاند و از اندیشیدن در فرجام خویش بازمی‌دارد. از این رو چون فرماندهی دلسوز و هشیار آماده باش می‌دهد " تجهّزوا ".

مسلمان در همة عمر و در همة عرصه‌های زندگی باید آماده باشد و به سود و زیان خویش رسیدگی کند تا ورشکسته نشود. این کار از ایمان و زیرکی مؤمن سرچشمه می‌گیرد و دست‌کم باید در شبانه‌روز یک بار انجام شود.

امام صادق‏ به عبدالله پسر جندب فرمود:‏ ای پسر جندب! بر هر مسلمانی که ما را می‌شناسد لازم است که در هر شب و روز، عملش را بر خود عرضه کند و حسابگر خویش باشد؛ پس اگر عمل خوبی یافت بر آن بیفزاید و اگر عمل بدی یافت از آن استغفار نماید تا در رستاخیر خوار نگردد.

در این حدیث شریف به دو نکتة اساسی تصریح شده است: نخست اینکه ضرورت محاسبه بر اساس شناخت اهل بیت(ع) است. دوم اینکه غفلت از خود ارزیابی، فرجامی بس خطرناک دارد و آن، خواری و زبونی در رستاخیز است.

شهیدان گرانقدر راه خدا بر این نکته آگاهی کامل داشتند. سردار شهید حسین قجه ‌ای هر روز کارهای خود را بررسی می‌کرد و از نفس خویش حساب می‌کشید. به محض اینکه بحثی پیش می‌آمد فوراً آن را داخل دفترچه آبی رنگش می‌نوشت و شب آنها را بررسی می‌کرد و در روزهای بعد سعی می‌کرد میزان حسناتش را بالا ببرد.

مروری بر دفترچه زیبای این شهید خالی از لطف نیست:

ـ چهارشنبه ، نماز بدون وقت : ظهر چون سرپرست نگهبانی بودم نتوانستم سر وقت نماز بخوانم.

ـ دوشنبه : با مادرم ... ناراحتی کردم و بعد از یکی دو ساعت معذرت خواستم و با برادرم هم تند صحبت کردم. باید سعی کنم تکرار نشود.                                                                          

ـ شنبه : به هیچ وجه کار فکری پیش نیا مد و دلیل آن این است که نظم ، در کارم نبود.‏

ـ پنج‌شنبه : بیهوده ‌گویی: طی روز چند مورد تقریباً سخنان کوتاه و بیهوده‌ای به زبان آوردم.

ـ شنبه : امروز ورزش نکردم ، دلیلش هم تنبلی است!

 به راستی اگر دفتر دل ما نیز همانند دفتر این شهید به حسابرسی نفس بپردازد جایی برای غفلت باقی خواهد ماند؟! می‌توان گفت، خود ارزیابی از ویژگی‌های خواص شیعه و نزدیکان به اهل بیت ‏ است؛ چنان‌که امام موسی بن جعفر(ع) به هشام بن حکم فرمود:

 لَیْسَ مِنََّا مَنْ لَمْ یُحََاسِبْ نَفْسَهُ فیِِ کُلِّ یَوْمٍ.

 از [خاصان] ما نیست کسی که روزانه به حساب خود رسیدگی نکند.

************

كاش از اخلاصتان یك جرعه بر می داشتم
بی ریاتر رنگی از جنس سحر می داشتم
كاش مانند شما ای رهگذاران غریب
از درون خویشتن بهتر خبر می داشتم
كاش مانند شما در عرصه ی خون و خطر
عافیت نه عاقبت را در نظر می داشتم
كاش می ماندم كنار سنگر اشك شما
وز برای آبرو چشمان تر می داشتم
كاش در سوز و گداز جبهه ی ایمان و عشق
سینه ای از آتش دل شعله ور می داشتم
كاش می شد می گشودم معبری سمت افق
از شما یك تن در این ره همسفر می داشتم
كاش در كانال ها آن سوی خط ـ آن سوی دل
در عبور از خویشتن شوق خطر می داشتم
كاش می شد انتهای خاكریز عاشقی
سایه ی لطف شهیدان را به سر می داشتم
بال و پر یعنی شهادت ـ آه ـ ماندم بی نصیب
می رسیدم تا خدا ؛ گر بال و پر می داشتم



[ 1390/12/5 ] [ 12:11 ] [ محمد ] [ نظرات ]

حضور چند تن از یادگاران هشت سال دفاع مقدس از جمله :
حاج جواد اکبری (معاون حاج احمد متوسلیان ) ،حاج غلامرضا خسروی نژاد ، خانم کاتبی ، اصغر حاجی زاده و ...
 در منزل سردار شهید حسین قجه ای و بیان خاطراتی از آن سردار فاتح




[ 1390/11/26 ] [ 08:37 ] [ محمد ] [ نظرات ]

متولد روزهای بعد جنگم ، پدرم اعصاب و روانی نیست .

چند بار چک آپ کردم ، صرع هم ندارم . دکترها سر در نمی آورند !
یک هو موجی میشوم ، میشوم بی سیم چی ،
من لشکر بیست و هفتی ام ، ضعف دارم ،
جیره ام تمام شده . حسین قجه ای دارد صدایم میکند .
روی دو کنده زانو گوشه ی اتاقم ، تکیه کرده به آر پی جی اش .
  از گوشش خون میچکد روی سجاده ام
_
حسین جان ! حاج همت دارد التماس میکند برگردی
بی اعتنا،اشاره میکند به محمود شهبازی ، دور محمود شلوغ است
نشسته روی هوندا ایکس ال اش. مرتب گاز خلاص میدهد
آخر موتور از جا کنده میشود و محمودم را با خودش میبرد
 
بر میگردم سمت حسین ، پهن شده کف سجاده ام.
_
آهای ، امدادگر
مادرم سراسیمه می آید توی اتاق :
_
جواد جان خوبی مادر؟
_
مادر حسین دارد پر میکشد
مادرم میداند نباید کاری به کارم داشته باشد،
بر میگردد سمت آشپزخانه .
مادر آنطرف بعثی هایند . نرو  نرو ...
محکم میزنم توی سرم .
میروم سه کنج دنج خودم زانوهایم را بغل میکنم.
همیشه این موقعها سر و کله ی حاج احمد پیدا میشود
می آید آن دستان مردانه اش که هنوز بوی ضریح زینب(س)
می دهند را حلقه میکند دورم . اینبار اما جمعشان جمع
 
است . همت هست ، محسن وزوایی دارد میخندد. اصغر ارسنج
سراغ رفقایش را میگیرد و ابراهیم هادی آمده !
...
حاج احمد می آید جلو ، میخواهند بروند .
یکی یکی التماسشان میکنم : من را هم ببرید
همه شان فقط می گویند :
سید علی را دریاب!


[ 1390/11/22 ] [ 17:14 ] [ محمد ] [ نظرات ]
داغ حسین و اشک همت
 

جمعه_دهم اردیبهشت 1361_مرحله اول عملیات بیت المقدّس_در این شب تیب 27 محمد رسول الله با اعزام رزمندگان خط شکن« گردان سلمان» به سوی جاده« اهواز_خرمشهر» مرحله نخست عملیات بیت المقدّس را شروع کردند.

هدف تصرّف جاده استراتژیک « اهواز_خرمشهر» بود.زیرا با شکستن خط دشمن در این منطقه، نیروهای ما تانک و ادوات زرهی و مکانیزه خود را به سرعت روی جاده مستقر می کردند و به سوی خرمشهر به حرکت در می آوردند. نیروهای « گردان سلمان» حوالی ساعت ده شب با عبور از رود کارون و رسیدن به جاده با دشمن درگیر شدند. آن هم در شرایطی که گردانهای دیگر پشت خط منتظر بودند تا با شکسته شدن خط توسط گردان تحت امر « حسین قجه ای» بتوانند از سمت چپ و راست دشمن وارد عمل شوند. بچه های گردان سلمان در همان لحظات اول رسیدن به خط دشمن، حوالی ساعت یازده و نیم شب گرفتاره حلقه محاصره نیروهای عراقی شدند. ارتش عراق از حسّاسیت منطقه با خبر بود، به همین دلیل دو تیپ تقویت شده زرهی و مکانیزه را به منطقه درگیری فرستاد.

« حاجی جان ! خط را شکستیم....ولی حالا آفتادیم توی حلقه، دارن از پشت سرو روبرو بچه هامونو می کوبند،مفهومه؟!....»

این صدای مضطرب امّا محکم حسین بود که از پشت گوشی بی سیم« پی.آر.سی» به گوش«حاج همت» می رسید.حاجی لحظه ای سکوت کرد، بعد بلافاصله با بی سیم روی کانال دو تیپ مجاور یعنی« نجف اشرف» و «عاشورا» رفت.با همانگی که حاج همّت با فرماندهان این د تیپ انجام داد؛ گردانهای نجف و عاشورا هم از دو جناح به خط زدند و درگیر شدند ولی خط شکسته نشد، زیرا قلب دست دشمن بود و حرکتهای جناحی فایده ای نداشت   *

از سوی دیگر بدلیل نزدیکی بیش از حدّ گردان سلمان با دو تیپّ محاصره کننده امکان استفاده از آتش پشتیانی نبود؛ زیرا احتمال زیر آتش گرفتن نیروهای خودی زیاد بود.این وضع تا ساعت دو و نیم شب ادامه داشت و اوضاع بسیار وخیم شد.کار به جایی کشید که حاج همت بهد از مشورت با حاج احمد متوسلیّان تصمیم گرفت گردان تازه نفسی را به صحنه نبرد اعزام کند. منتهی قبل از این کار قرار شد گردان سلمان به هر قیمتی به عقب برگردد.به همین دلیل حاج همّت روی کانال حسین قجه ای رفت:

همّت: « حسین جان!....باید برگردی عقب»

حسین:« اگر من توان شکستن خط محاصره پشت سرم را داشتم چرا برگردم عقب؟خب،خط جلو را می شکنم میروم طرف خرّمشهر!»

مکالمه حاج همّت و حسین دقایقی طول کشید که سر انجام حسین در جواب اصرارهای بی امان حاج همّت،حرف آخرش را زد و گفت:« حاجی جان! یک کلام بر نمی گردم. شما هم هر کاری که دلتان خواست بکنید.والسّلام!».حاج همّت هم قید این مکالمه بی فایده را زد و بلافاصله همراه تعدادی نیرو و دو بی سیم چی راهی خط شد.

بامداد شنبه،یازدهم اردیبهشت بود که حاج همّت و همراهانش حلقه محاصره را بطور معجزه آسایی شکستند و به محلّ استقرار گردان سلمان رسیدند.آنجا بود که حاج همّت دلیل اصرارهای حسین بر ماندن را فهمید؛تعداد نیروی قادر به رزم گردان سلمان از سیصد و پنجاه نفر به سی و دو نفر رسیده بود.ما بقی نیروها یا شهید و یا مجروح در گوشه ای افتاده بودند.

حاج همّت زیر آن آتش سنگین همچنان به حسین اصرار می کرد بر گردد و حسین انکار می کرد،تا جایی که حاج همت برای اولین بار گفت:« من به تو دستور می دهم برگردی!». ولی حسین حرف حاجی را دور زد و گفت:« گردانی را که بچه هایش شهید و مجروح شدند در این قتلگاه رها کنم و برگردم عقب؟نه حاجی شما برگرد عقب ما به یاری خدا مقاومت می کنیم!». باز هم حاجی جلوی حسین کم آورد و دیگر حرفی برای گفتن نداشت.حاج همّت بعد از دقایقی که با دوربین مواضع دشمن را مورد بررسی قرار داد با حسین و بچه های گردان خداحافظی کرد تا به عقب برگردد.آنها برای برگشتن باید دوباره از حلقه محاصره عبور می کردند. حاج همّت و همراهانش در میان آن آتش سنگین با هر مصیبتی خود را به عقب رساندند. هوا کم کم روشن می شد و وضعیّت خطرناک تر! زیرا با روشن شدن هوا آتش هواپیماها و هلیکوپترها هم بر منطقه اضافه می شد.

 ساعت هشت صبح یازدهم اردیبهشت بود که حاج همّت دستور داد گردانهای عمّار و انصار وارد عمل شوند و به هر طریقی حلقه محاصره دشمن را بشکنند. به یاری خدا ساعت دوازده ظهر پس از چهار ساعت درگیری این دو گردان توانستند حلقه محاصره را بشکنند و به مواضع گردان سلمان برسند.

وقتی نیروهای این دو گردان به بچه های« گردان سلمان» رسیدند؛حتی یک نفر از آنها هم زنده نمانده بود.حتّی خود حسین هم در آخرین لحظات به طور مظلومانه ای شهید شده بود. آری بچه های گردان سلمان خوب ایستادگی کردند....!!!.




[ 1390/11/16 ] [ 18:19 ] [ محمد ] [ نظرات ]

ماجرای مرد کومله

...حین یکی از درگیری هایی که با افراد ضد انقلاب ( کومله ها ) داشتیم ، یکی از اعضای گروهک ها را اسیر گرفتیم . او را بردیم پیش حسین قجه ای تا تکلیف اش را معین کند . وقتی رسیدیم پیش حسین ، ایشان خیلی راحت نشست جلوی او و گفت : اگر من به دست تو اسیر می شدم ، با من چه می کردی ؟ آن شخص با گستاخی گفت : می بردم تحویل فرماندهی می دادم و بیست هزار تومان جایزه می گرفتم . حسین خندید و گفت : فرمانده تان با من چه می کرد ؟ جواب داد : تو را می کشت . حسین برخاست و خیلی جدی گفت : تو فکر می کنی حالا ما با تو چه کار می کنیم ؟ مرد نگاهی به ما انداخت و گفت : حتما مرا می کشید یا شاید به زندان می اندازید . حسین قجه ای خنده ای کرد . دستور داد مقداری آذوقه به او بدهند و بعد گفت : ولی من تو را آزاد می کنم . بعد او را رها کرد که برود . مرد هم گونی پر از مواد غذایی را به دوش گرفت و از مقر خارج شد . ما خیلی ناراحت شدیم و به این کار حسین اعتراض کردیم و گفتیم که ، او را  در حال تیر اندازی گرفته ایم . قجه ای پاسخ داد :

این ها را که می بینید ، از روی نداری و فقر می جنگند ،

من این کار را کردم تا شاید به آغوش اسلام باز گردد .روز بعد ، در کمال تعجب دیدیم آن شخص ضد انقلابی که روز قبل حسین قجه ای آزادش کرده بود ، همراه 20 نفر از نیروهای ضد انقلاب ، خود را با اسلحه به سپاه دزلی تسلیم کردند.

به نقل از همرزم شهید




[ 1390/11/7 ] [ 22:53 ] [ محمد ] [ نظرات ]

حاج محمد ابراهیم همت ؛ جانشین فرماندهی تیپ 27 پیرامون عملکرد گردان سلمان و حسین قجه ای گفت است :                                                                                                                   


... گردان سلمان فارسی در مرحله اول عملیات بیت المقدس از سمت چپ اصلا پوشش نداشت ، طوری که نیروهای دشمن در پنج متری جاده اهواز – خرمشهر حضور داشتند و به آنها ضربه می زدند. طوری شده بود که خود حسین قجه ای ؛ فرمانده گردان ، از بس آرپی جی زده بود ، چرک و خون از گوش او بیرون می آمد. در آن گرداب آتش ، رزمنده های ما حتی خاکریز هم نداشتند تا در پشت آن پناه بگیرند ، طوری که با پرتاب هر نارنجک تفنگی عراقی ها ، چهار ، پنج نفر از بچه های  گردان سلمان فارسی به زمین می افتادند

اما بقیه هم چنان مقاومت می کردند.این بچه هایی که چنان مردانه می جنگیدند و مقاومت می کردند ؛

فکر می کنید چه جور نیروهایی بودند  ؟  کماندوهای درشت هیکل ؟!

نه ؛ اصلا این طور نبود .

این بچه ها آن قدر ریزه ، میزه و کم سن و سال بودند . خدا شاهد است ؛ به شرف حضرت زهرا (س) قسم ، همین بچه ها در عملیات بیت المقدس آخرین نیرویی بودند که از جاده به عقب آمدند .وقتی این بچه ها به اردوگاه تیپ در انرژی اتمی رسیدند ، به والله من خجالت کشیدم . آخر قیافه هایی را دیدم که تمام سر و صورت شان خونی و لباس هایشان پاره ، پاره بود. با خودم گفتم این بچه ها چطور توانستند در مقابل آن همه فشار دشمن دوام بیاورند .

در حقیقت این ها مجذوب شهامت ، شجاعت ، خشوع ، خضوع ، مردانگی ، اخلاص و ایثار فرمانده شان شده بودند که وقتی قجه ای هم شهید شد ، آن ها راضی نشدند تا از مواضع خودشان عقب نشینی کنند .

                                         این یعنی اقتدار و محبوبیت فرماندهی ....




[ 1390/11/6 ] [ 18:28 ] [ محمد ] [ نظرات ]

تاریخ تولد :عاشورای سال1337

نام پدر :حاج جواد

تاریخ شهادت : 1361/2/16

محل تولد :اصفهان / زرین‌شهر

طول مدت حیات :24

محل شهادت :جاده اهواز-خرمشهر

مزار شهید : گلستان شهدای زرین شهر

www.sardar.blogfa.com

ظهر عاشورای  سال 1337 حسینعلی در زرین شهر اصفهان در دستان خسته پدر کشاورزش جای گرفت و در سایه تربیت عالمانه پدر رشد نمود. در سن 7 سالگی به مدرسه رفت و تا اخذ مدرک دیپلم تحصیل نمود.

 از کودکی علاقه زیادی به ورزش کشتی داشت و به عنوان قهرمان اول شهرستان و استان اصفهان برای چند سال متوالی معرفی گشت و به مسابقات انتخابی تیم ملی راه یافت. سال 1353 وارد فعالیت‌های سیاسی شد. سال 1356 به قم مهاجرت کرد و توسط مأموران ساواک دستگیر شد. چند مرتبه نیز به منظور فعالیت‌های سیاسی به شیراز و قم سفر کرد.

 با پیروزی انقلاب به استخدام کمیته درآمد، چندی بعد به همراه دوستانش سپاه پاسداران زرین‌شهر را بنیان نهاد و خود نیز سبزپوش این نهاد مقدس گردید. قجه‌ای سپس به عنوان مسؤول یک گروه به سنندج رفت و چهارماه در این شهر خالصانه خدمت کرد.در بازگشت به زادگاهش مسئولیت عملیات سپاه پاسداران زرین شهر را به او سپردند.

برای مدتی نیز مسؤولیت توپخانه سپاه مریوان و دزلی را پذیرفت. هنوز مدتی نگذشته بود که به عنوان مسؤول عملیات سپاه مریوان و دزلی معرفی گردید. حسین ماهها با ضدانقلاب جنگید و در عملیات محمد رسول الله (ص) با سمت فرمانده عملیات حاضر شد.

 بعد از شرکت در عملیات فتح‌ المبین با سمت فرمانده گردان سلمان فارسی در عملیات بیت‌المقدس شرکت کرد و سرانجام در جاده اهواز – خرمشهر در تاریخ 1361/2/16 در سن 24 سالگی شربت شهادت را نوشید و بر اثر اصابت گلوله به سرش به دیدار حق شتافت


سلام بر آنان ، در روزی كه زاده شدند و در روزی كه شهید شدند

و در روزی كه دیگر بار زنده برانگیخته خواهند شد

منبع : وبلاگ تخصصی سردار عاشورائی سپاه اسلام شهید حسین قجه ای


[ 1390/11/5 ] [ 20:18 ] [ محمد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

اویی که دشمن کمین کرده را وقتی به دام انداخت همچون مولا و مقتدایش بخشید و کاری کرد که او و دوستانش مرید اخلاق و منش اش شوند . سردار شهیدی که دشمن را عاجز کرد. نه تنها دشمن که خواب و آرامش را نیز عاصی کرده بود .
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب